هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

556

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

« جسر منبسج » به سمع امام حسن رسيد او نيز به حركت افتاد و طى نامه‌هايى به كارگزارانش ، آنان را به حركت فرا خواند و مناديانش در كوفه به راه افتادند و مردم را به گرد آمدن در مسجد دعوت كرد . انبوه جمعيت ، جمع آمدند امام بر آنها شد و به بالاى منبر رفت و پس از ستايش و سپاس خدا و درود بر پيامبرش ، فرمود : خداوند جهاد را بر خلق خود واجب گرداند و آن را ناخواسته ، توصيف كرد و مجاهدين را به شكيبايى سفارش كرده و به آنان وعده پيروزى و پاداش بسيار ، مىدهد سپس فرمود : اى مردم ، شما تنها هنگامى به آنچه دوست داريد نايل مىآييد كه شكيبايى پيشه كنيد به اطلاع من رسيده كه معاويه به هواى اينكه ما ، به سمت وى به راه افتاده‌ايم با سربازان و لشكريانش ، قصد ما كرده است ، پس شما نيز - خدايتان رحمت كند - به اردوى خود در نخيلة درآييد تا ببينيم و ببينيد [ و در آنجا باتفاق تصميمى بگيريم ] . مردم ساكت ماندند هيچ كس سخنى نمىگفت . وقتى عدى بن حاتم اين وضع را از ايشان ديد برخاست و گفت : من فرزند حاتم هستم پناه بر خدا اين چه برخورد زشتى است آيا نمىخواهيد به امام خود و فرزند دختر پيامبرتان ، لبيك گوييد ؟ كجايند آن سخنوران « مضر » كه در هنگامه‌هاى ديگر زبانشان بسى دراز است و هر وقت داد سخن بميان باشد همچون روباه ، به نيرنگ و فريبكارى مىپردازند . آيا از خشم خدا و ننگ و رسوايى اين كار ، بيم نداريد . آنگاه رو به امام حسن ( ع ) كرده به حضرت گفت : خداوند موفقت بدارد و از نارواييها بدورت دارد و به آنچه كه انجام و فرجامش را انتظار دارى توفيقت دهد ما سخن ترا شنيديم و فرمانت را بجان گرفتيم و در آنچه را كه فرمان دادى و صلاح ديدى اطاعتت كرديم اينك من رهسپار اردوگاهم هر كس خوش دارد همراهىام كند و خود رهسپار شد و از مسجد بيرون آمد و بر چارپاى خود كه بر در مسجد سپرده شده بود سوار شد و به غلامش فرمان داد تا آنچه را كه لازم دارد به دنبالش بفرستد و خود راه « نخيلة » را پيش گرفت . آنگاه قيس بن سعد بن عباده انصارى و معقل بن قيس الرياحى و زياد بن صعصعة التيمى برخاستند و به سرزنش مردم پرداختند و زبونى آنها را نكوهش كردند و آنان را به خارج - شدن ، فراخواندند و با امام حسن نيز سخنانى از همان گونه كه عدى بن حاتم گفته بود سخن گفتند ؛ امام به ايشان فرمود : خداى شما را رحمت كند كه راست گفتيد و من همچنان شما را به نيت پاك ، وفادارى و همراهى و محبت داشتن و بىآلايشى مىشناسم و خداى به شما جزاى نيك دهد . آنگاه مردم رهسپار « نخيلة » شدند و هنگامى كه عده